تاريخ : یکشنبه سی ام آذر 1393 | 16:33 | نویسنده : شازده کوچولو و گلش
میگویند طولانی ترین شب سال است ... و اخرین شب پاییز . یکجور هایی همیشه برایم مظهر امید و تلاش  

 

بوده . اینکه دلت گرم است که حتی اگر طولانی ترین شب هم باشد طلوع افتابش در انتظارمان است...  

 

 

 یلدایتان به شیرینی هندوانه و سرخی انار و خندانی پسته باشد .... 

 



تاريخ : جمعه بیست و یکم آذر 1393 | 0:2 | نویسنده : شازده کوچولو و گلش
"تو" همان فاتحی هستی که شهری.را پیشکشش میکنند ...همان حس ناب حمایتی که از نوشیدن یک فنجان چای داغ در یک غروب زمستانی به آدمی دست میدهد.... تو همان نیمه ای هستی که به قطع روحم را تکامل میبخشد...تو با باران می آیی و باران بدون تو برایم چیزی نیست جز یک دلگیری ملال آور!  و منچه مفتخر اومیشوم ازینکه مشامم را دعوت کنم به بلعیدن بویی که تورا در ذهن من تجلی میبخشد.و.تو چه مجموعه دلپذیری هستی از تمام تضاد هایی که میشناسم!

 و من چه دلتنگ اینم که آغوشم شکل آغوش تورا بگیرد.....!

یاسمین



تاريخ : یکشنبه هجدهم آبان 1393 | 14:26 | نویسنده : شازده کوچولو و گلش
چه در دل ِ من

چه در سر ِ تو

من از تو رسیدم به باور ِ تو

تو بودی و من ، به گریه نشستم برابر ِ تو

به خاطر تو

به گریه نشستم

بگو چه کنم ...

 

با تو ، شوری در جان

بی تو ، جانی ویران

از این ، زخم ِ پنهان

می میرم ...

نامت در من باران

یادت در دل طوفان

با تو ، امشب پایان

می گیرم ...

 

نه بی تو سکوت

نه بی تو سخن

به یاد ِ تو بودم

به یاد ِ تو من

ببین غم ِ تو رسیده به جان و دویده به تن

ببین غم ِ تو رسیده به جانم ،

بگو چه کنم...

 

"عبدالجبار کاکایی"



تاريخ : سه شنبه یکم مهر 1393 | 23:4 | نویسنده : شازده کوچولو و گلش
 

فصل باد و برگ و باد و برگ . . .
  
فصل رنگ و رنگ و رنگارنگ. . .
 
   
فصل نیمکت
فصل مشق و
 
مشق و
 
 
عشق و
عشق و
 
انار . . .
 
 
 
فصل باز باران با ترانه
 
 
با گوهر های فراوان. . ..
 
فصل چتر و خیس
   
 
فصل شیدایی
 
و انتظار. . .
 
 
فصل مهر
 
و مهرگان
 
 
فصل یلدا
 
 
و چله . . .
 
   
پاییز «پادشاه فصلها»
 
 
فرخنده باد



 



تاريخ : چهارشنبه هشتم مرداد 1393 | 12:26 | نویسنده : شازده کوچولو و گلش

امروز روز تولد توست

و من هر روز بیش از پیش به این راز پی می برم

که تو خلق شده ای برای من

تا زیباترین لحظه ها را

برایم بسازی...

یاسمین جانم تولدت مبارک



تاريخ : پنجشنبه بیست و ششم تیر 1393 | 23:36 | نویسنده : شازده کوچولو و گلش

و خداوند

 روز اول آفتاب را آفرید

روز دوم دریا را

روز سوم صدا را

روز چهارم رنگ ها را

روز پنجم حیوانات

روز ششم انسان را

روز هفتم خداوند با خود اندیشید:

دگر چه چیزی را نیافریده ام؟!

 پس تو را برای من آفرید...

تو را به جای همه ی که نشناخته ام دوست می دارم.

تو را بخاطر عطر نان گرم،

برای برفی که آب می شود دوست می دارم.

تو را برای دوست داشتن دوست می دارم.

تو را به جای همه ی کسانی که دوست نداشته ام دوست می دارم.

تو را بخاطر دوست داشتن دوست می دارم.

برای اشکی که خشک شد و نریخت،

لبخندی که محو شد و هیچ گاه نشکفت دوست می دارم.

تو را بخاطر خاطره ها دوست می دارم.

برای پشت کردن به آرزوهای محال،

بخاطر نابودی توهم و خیال دوست می دارم.

 تو را برای دوست داشتن دوست می دارم.

تو را بخاطر دود لاله های وحشی،

بخاطر گونه ی زرین آفتابگردان،

 برای بنفشی بنفشه ها دوست می دارم.

تو را بخاطر دوست داشتن دوست می دارم.

تو را به جای همه ی کسانی که ندیده ام دوست می دارم.

تو را برای لبخند تلخ لحظه ها،

و پرواز شیرین خاطره دوست می درام.

 تو را به اندازه همه کسانی که نخواهم دید دوست می دارم.

اندازه قطرات باران، اندازه ستاره های آسمان دوست می درام.

 تو را به اندازه خودت، اندازه ی قلب پاکت دوست می دارم.

تو را برای دوست داشتن دوست می دارم،

تو را به جای همه کسانی که نمی شناخته ام دوست می دارم.

 تو را به جای همه روزگارانی که نمی زیسته ام دوست می دارم.

برای خاطر عطر نان گرم و برفی که آب می شود

و برای نخستین گناه،

تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم.

 تو را به جای تمام کسانی که دوست نمی دارم دوست می دارم...

 

به مناسبت 26 تیر ماه، تاریخی که در خاطرمان جاودانه شد



تاريخ : چهارشنبه یازدهم تیر 1393 | 14:0 | نویسنده : شازده کوچولو و گلش

چیز های زیادی را این جا بدست آوردیم. چیزهایی مثل دوست داشتن ،عادت کردن ، اهلی شدن  و حداقل

برای ما چیزی مثل عشق ... و خاطراتمان ، دوستان قدیمیمان را اینجا در این صفحه ی مجازی پیدا کردیم و

شاید تکه ای از قلبمان را، گوشه ای از ذهنمان را، بخشی از خاطراتمان را و روزهای زیادی از کودکیمان

  (البته برای تنها بچه ی جمع صدق میکند این مورد آخر) را اینجا از دست دادیم! حالا مطمئنا همه مان

تغییراتی کرده ایم و اینجا هم دستخوش تغییراتی شده است اما همانگونه که ما در پس تمام تغییراتمان هنوز

همان آدم های گذشته ایم به ظاهر جدید اینجا هم نگاه نکیند هنوز همان پاتوق دوست داشتنی خودمان است 

 

پس

 

خوش آمدید

امضا: شازده کوچولو و یاسمین